خواجه نصير الدين الطوسي
105
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
مظهر عقل اوّل حجّت امام ، لذكره السّلام ، صورت بخش كمال ، و مظهر نفس كلّى پيغمبر عليه السلام است و استعداددهندهء نفوس در كون مبدأ قبول آن صورت را كه كمال غايتيست و چون از تقدير او تعالى زمان و وقت به آن رسد كه صاحب شريعت برخيزد و امور عالم جسمانى چيزى ديگر شود ، ملّت و دولت و السنه و اخلاق و مراسم و معاملات نوعى بنوعى ديگر تبديل پذيرد ، و اشكال فلكى بنوعى متشكّل گردد كه شخص نبوى كه مظهر نفس كلّى باشد و قابل الهام و حامل امانت وحى الهى پديدار آيد ، و بمناسبت ملاقات حسّى كه او را با امّت و امّت را به او حاصل شود ادا و قبول ميان او و ميان امّت او لازم گردد ، و او هم متعلّم باشد و هم معلّم ، و متعلّم از آنجا كه علم از روحانيات و ملائكه بوحى و الهامها گيرد ، و معلّم از آنجا كه آن علم بر امّت خود بحسب ملاقات و مقالات و مقادير و عقول ايشان فيض كند ، و قبول وحى و الهام او از ملاء اعلا و ملكوت اعظم چنان است كه مايان در خواب مىبينيم و او در بيدارى مىبيند بالقاء شىء الى شىء بالشريعة ، يعنى از نفس كلّى كه لوح محفوظ اوّل است با نفس مظهر او مىتابد [ 83 ] و از اين روى ميگويد أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ از پيوند و مادّت و مشاركت با ديگران هر چه تعلّق باعمال جسمانى دارد ازو خالى نتواند بود و امتياز او آن است كه يُوحى إِلَيَّ و چون يُوحى إِلَيَّ از مشاركت أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ معرّا نيست نزول وحى و الهام بىمعارضهء خيال نباشد ، و آن معارضه از پردهء دقيق شفاف صافى تصوّر بايد كرد كه چندان چه برمىآيد كثيفتر مىشود تا آنجا كه بغايت كثافت رسد ، و هر چه نفس او بنور حقائق روشن شده باشد بر دقائق تقريرات اهل تأويل وقوفى يافته در قرآن نگرد اين همه معيّن بيند مثلا آياتى يابد كه ميان تنزيل و تأويل هر دو يكى باشد چون أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها و آياتى يابد كه ميان تنزيل و تأويل آن